يا كه اميد در دل آشوب من باز جا كني
من در كنار تو كمي افسرده حالم" افسانه ام
دستم زمهر خاليست مگر ميتواني پركني؟
دل به دست تو نسپردم"حساس دلم
چون نمي خوام تب عشق مرا باور كني
من به تو محتاجم ولي خوب ميدونم
كه تو هم مثل همه يك روز خيانت ميكني......
صدايي به گوش مي رسيد
كه با تبش عشقم هم آغوش بود...
مهر آغوش مرا كم داشت اما
دستهايم در قل و زنجير بود
نتوانستم او را ياري كنم
گفتم شايد مرا آزاد كند اما
به حال و روزم خنده تلخي كرد و رفت......
بب
راحت هر شب بخواب.اصلا بروت نيار
كه من بي تو در دلم براز بهانه ميشوم..
من در لابه لاي باورم دنبال ردي از توام
هر لحظه با ياد تو خالي ز خنده ميشوم..
در فكر من تويي شايدنباشه اين حس تهي
كه از بركت نبودنت بر از گلايه ميشوم..
در نيمه هاي شب فقط به ياد تو گريه ميكنم
اما چه فايده عزيز تو دوري از نگاه من....
شرمندتم.
گر كسي بعد من مانند من بيدا نشد..
كه تو را سرشار از شادي كند.
تلاش من هميشه بيهوده بود
چون تو نخواستي عشق مرا باور كني.....
ميكند برواز برستوي مسافر
در اين باور مشتاق ديدار تو هست هنوز..
دل من آشفته ولي خيال تو ميكنه آسوده برواز...
يك دم نفس از تو قناري آرزو دارد نه دل خسته من...
بس به شوق آزاد كردن قناري
آسمان نگاهت را وقف تماشاي دلم كن....z
خيالم راحت.دلي بي كينه..
سرانجامي روشن...
چگونه انكار كنم عشق تو را
وقتي كه توي قلبم جاداري.....
خداوندا
مدد از تو ميجويم.. سرگذشتم چه خواهد شد ؟
من در اين ماتم كه تو دلوابسم هستي...
در اين ايام بي برگي كه تو بال و برم هستي...
نمي دانم اگر به سوي توآيم
سرانجامم چه خواهد شد ؟
من از باك بودن ميترسم... چگونه باور كنم
كه هنوز دلوابسم هستي....؟
رمضان مبارك
در وقت اذان آرزويم اين است
كه يه روز دل بي طاقت من
گوشه اي بنشيندو با چشم خود ببيند
كه تو باز خيره به نگاهش هستي..
شده شيريني مو خنده تو
تو هم مشتاق ديدن خنده مو
دوباره اومده روز جدايي
دو دستات باز شده شرمنده مو
تو از شور و اشتياق دل مو
شدي طالب رخسار غم مو
مو تنها دل خوشيم اين بود عزيزم
كه روزي توباشي غمخوار درد سينه مو
يك غزل يك ترانه بيش كش عشق تو كردم
تا كه از چشمات ببارت كمي اشك سي غم مو...
تصور ميكردم مرگ آسان است..
اگر چه باورش سخت.ولي يك روز
دو دستت مي شود كوتاه كوتاه
تو روزي باور ميكني نيستي
كه برا هميشه از ياد رفته باشي....

